تبليغاتX
خوش به حالت دیوونه
Uploaded with Uploadr.com
 
برای دریافت عکس با کیفیت از متن بالا روی لینک زیر کلیک کنید :
 
کلیک کنید
 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط سید حسن |

خوش به حالت دیوونه که دنیا پیشت ویرونه
هنوز می تونی ببینی جاده چشمات گریونه


خوش به حالت دیوونه هنوز چشات بارونیه
دلت مث دل ما نیست که انگاری زندونیه


خنده تلخمو ببین، ببین که می لرزه صدام
من موندمو یه شاپرک، یه نامه تو تنهایی هام


می نویسم اشک، تو بخند، حال ما تعریف نداره
صدای گریه هامونم انگاری تاثیر نداره


هنوز کسی نمیدونه دیوونگی یه قسمته
یه قسمته قشنگ از این دنیای پر از حسرته


هنوز کسی نمیدونه که خنده هات بیخودی نیست
یه حسی هست ته نگات که هیچ کجا زندونی نیست


خوش به حالت دیوونه هر جا که هستی عاشقی
نه کسی رو می رنجونی نه فکر غصه و غمی


ساده و پاک و بی ریا، خدائیش خیلی عاشقی
دوره عشق سر اومده تو باز مثه همیشه ای

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط سید حسن |


جاده ي چشم براه من دارم ميام طعنه نزن
از اين زمونه ي دروغ دل مي كنم بدون غم

آسمون بي ستاره واسه من جايي نداره
ساعت خلوت شدنه تو ازدحام ثانيه

هوا هواي رفتنه ميرم كه تقصير منه
گناه من بودنمه مي ميرم كه تقدير منه

طعمه نشد تو بند دام تو اين هواي پر غبار
چه با كنايه حرف زدم به اون دلي كه شد خراب

----------------------------------------------------------------------

يه رازي هست ميون ما بين منو تو خدا

واسه همين وقت سفر ازت نپرسيدم چرا ؟

---------------------------------------------------------------------

توي اين شباي تلخ و سوت و كور

بيا تا خورشيد و پيدا بكنيم

اگه امروز و گرفتن ازمون

بيا فكري واسه فردا بكنيم


------------------------------------------------------------------



وقتي شب به انتها نميرسه

تنها جاي پر كشيدن قفسه

حالا كه سكوت ما نميشكنه

بين ما فاصله فرياد ميزنه


---------------------------------------------------------------


زندگي ثانيه اي بيش نبود

هوس ما ثانيه را ساعت ساخت

اين مهم نيست

تو نه در نقش مني

نه من در نقشت

تو حساب گنه اي صاف كني با خود او

من حساب گنه اي پس گيرم

خود داند !!!!!!

كه تو در حس وجودت هوس زندگي است

اين هوس خواستگه بردگي است

تو همين خاك هستي كه بايد باشي

تو نه آدم گشتي

تو همان جا هستي كه بايد باشي !!!!

اين نه تسويه حساب من و توست

اين فقط جرعه اي از صورتحساب آن روز من و توست

خواب بودي بيدار شو از اين غفلت و در به دري

بيدار شو از اين همه بي خبري

سودي نيست كه من گويم و تو باز هم

در حضور چشمانش

در هوس غوطه وري

كاش ميشد به نصيحت گيرد پندي دل تو

كاش ميشد كه بفهمي گنه ياور توست

چه خوشي چه ميخندي

كاش ميشد اما نه.......

تو همان خاك بودي كه خاك ماندي

تا بگويم تو هم مثل مرداب مي گندي !!!


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 3:41 قبل از ظهر توسط سید حسن |

ديدي ويروني آسونه                  فقط قلب تو ميتونه

فقط چشم من عاشق بود              بهش ميگن يه ديوونه

ديدي آسونه دل كندن                  از اين چشماي تب دارم

دلم خوش بود كه تو هستي           دلم ميگفت تو رو دارم

ميون بهت چشماتون                  مي ميرم با دلي داغون

هزارون ساله كه رفتم                نپرسين از اين از اون

خيال كردم كه عشق هستي           ولي عهدهارو ميشكستي

همونقدر كه تحمل كرد                تو ثابت كردي كه پستي

جاي من نبودي هيچوقت              وقتي كه تو با غريبه

من مي موندم تك و تنها               دل تو يه جاي ديگه

جاي من نبودي ظالم                  از خدا خواستم كه باشي

يه روزي تو هم مث من              بخواي از خودت جدا شي

ببين باختن چه آسونه                 حريفت اين دل درب و داغونه

به نام عشق، تو عاشق باش          كي ميفهمه ؟ كي ميدونه؟

ببين باختن چه شيرينه               هنوز بغض ميكنه قلبم تا كه چشماتو ميبينه

ببين آسونه دل كندن، ببين آسونه عشق بازي

                                         ولي آسونه آسون نيست تو هم آسون مي بازي

 

 شاعر : سید حسن

نام شعر : دیدی آسونه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

 

من تو رو دوست دارم تو که با من نامهربونی

بدون که تا آخر دنیا توی قلبم یه عشق ناز می مونی

من تو رو میخوام عزیزم اینو از چشام میخونی

عشق تو مقدسه مثل نماز عشق به یاد من می مونی

اگه دلتنگت میشم بدون تو رو دوست دارم

بدون همیشه عشقمی بدون فقط تو رو دارم

بگو تا این ترانه رو بنویسم به نام تو

ببین سند زدم دلو به یاد خنده های تو

اگه چشام تر میشه بدون دوست دارم تا پای جون

بدون همه غریبه و فقط تو آشنا بمون

بگو تا آتیش بزنم ترانه هامو  زیر پای تو

تو ترانه ی منی بدون که عاشقت می میره غزل غزل برای تو

اگه دیوونه ات شدم می خوام بگم که جونمی

می خوام کلید این رگ و بدم به تو که خونمی

می خوام که بدونی شاهزاده ای توی قصه های من

اگه بخوای دل بکنی بسته میشه صفحه ی قصه های من

خوب میدونی تو رو میخوام نه از هوس نه از غرض

بازم میگم تو رو میخوام برای عشق همینو بس!

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط سید حسن |

 

تو رفتی و من بهار ندارم    

                              عمریه تو زندون خزونم بی بهارم

تو رفتی و به اشکام اعتنا نکردی

                              آتیش زدم این زندگی رو، تو تماشا کردی

ای کاش که می موندی و می دیدی

                             این دیوونه بازی واسه تو بود

ای کاش که می موندی و می دیدی

                            این دل شکسته چه مهربون بود

آواره ی کوچه های بی تو

                            در حسرت یک نگاه تو مرد

اون دیوونه ی پر از گلایه

                            تو غربت بی تو بودناش مرد

تو لایق نفرین دلم بودی و من

                            نفرین دلم رو برات نکردم

تو دلسنگترین دلسنگ بودی ولی من

                           ستا ره ها رو واسه تو بهونه کردم

تو شکستی دل رو بی مهابا

                           ای کاش که می دونستی که چه کردی

شاکی نشدم از دست تو ، من

                          چون عاشقی رو بهونه کردی

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط سید حسن |

روز اعدام منه خوش اومدین به معرکه

صدای خنده هاتونه که به دلم خنجر زده

دارم میرم برای یکبار هم شده محض تظاهر هم شده

بگین که بیگناه بودم بگین که مجرم نبودم

روز اعدام دله یکی نیومد اون کجاست؟

خبر بدین مرد عاشق رو چوبه دار سر پاست

بگین پاهاش سست شده و داره می لرزه زیر دار

بگین نمی بخشه تو رو تا وقتی دنیا دنیاست

بی معرفت نیومدی حتی لحظه ی عبور

نیومدی وقتی که مرگ صندلی رو از زیر پای من ربود

چوبه ی دار محکمه و طناب دار دور گردنم

اگه دیدی جون نمیدم تیر خلاصمو بزن

بذار که پرپر بزنم جلوی چشمای شما

بذار دعای مرگم بشه همین ترانه ها

دارم میرم برای یکبار هم شده محض تظاهر هم شده

گریه کنین به حال من گریه ی بی اشک و سخن

فقط به اون ظالم بگین جهنمش مبارک!

بهش بگین سوختن من

مرگ اونه نه مرگ عشق حتی میون نفسهای آخرم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط سید حسن |

یه زندونی خسته که از عشقت گسسته

 نشسته کنج زندون تنها و دلشکسته

می نویسه با اشکاش روی دیوار زندون

 حبس ابد بریدن واسه چشمای گریون

خط میکشه با دستاش روزای تقویمش رو

فکر وخیال چشمات دور میزنه سرش رو

یه بی قربر گریون که پشت پا زد به اون

 افتاد توی کویرت آب ندادی مهربون!

حالا داره می میره کنج قفس نشسته

 دست به دعا برده و آب میشه ذره ذره

خداحافظ تموم شد در قفس رو بستن

 دیگه نوری نداره دل اونو شکستن

خداحافظ تموم شد حکم اعدامو دادن

 حبس ابد دروغ بود چون مرگشو می خواستن

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:13 قبل از ظهر توسط سید حسن |

شگون داره نقاب صورتت برات     

گم شدی توی جاده ها مترسک مزرعه ها

حسابی دنیای شما درو غی و خیالیه

یه روز نقابتو بکن ببین دنیا چه رنگیه

دنیامون دیدن نداره غصه خندیدن نداره

مهلت عشق تموم شده عشق که خریدن نداره

از خواب خوش نمی پری وقتی که توی حسرتم

وقتی که گریه میکنم با جاده ها حرف میزنم

از خواب خوش نمی پری آخه تو دلسنگ منی

یه روزتنها میمونی تو این هجوم بی کسی

زود میشکنی ای گل من ای تو گل شکستنی

آتش زدی دل منو بسوزی تو دلخستگی

دنیامون دیدن نداره خون تو رگ هام کم میاره

میشکنه آینه دلا حرف واسه گفتن نداره

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:6 قبل از ظهر توسط سید حسن |

اسم گل داری ولی مثل خاری به تنم

 

شب و روز من بیداری تو تو خوابی ای صنم

 

ساده سوختم تا بگم سادگی رسم عاشقاست

 

                                         تا بدونی دروغی ، چشمات پر رنگ و ریاست

 

شوق من مرد‌، رنگ غم شد دل من از دستم خون شد

 

ببخشید ای دل ساده که گناهت عشق اون شد

 

صبوری کن ، مهربون باش دنیا به آخر نرسیده

 

هر کسی خون کرده دلتو الهی بی غم نمونه

 

به چشمام آشنایی ولی از غریبه ها کم نداری

 

خیلی بد شد که میدونم بدیهاتو روز عذاب باید از دلم درآری

 

نمی دونم که تو اون روز چه جوری میای سراغم

 

سرتو بگیر بالا که جهنمت مبارک!

 

 

به سلامت دل ساده

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:4 قبل از ظهر توسط سید حسن |

فرصت نشد بهت بگم عشق منی تا پای جون

فرصت نشد که بدونی سهم منی از این زمون

فرصت نشد صدات کنم راهی لحظه هام بشی

چشات یه رنگ تازه دید خواستی ازم جدا بشی

با خودت نگفتی اگه بری من چی میشم؟

فقط به فکر خودتی ، خودخواه بی امید من

فرصت ندادی تا بگم اسیر لحظه هات شدم

هر جور بود رفتی و من مسافر قفس شدم

اگه بدونی این روزا سخته برام پر کشیدن

حال و روزمو ببین گریه داره خندیدنم

اگه بدونی تو قفس فقط به فکر رفتنم

این بار اگه در وا بشه پر میزنم نمی مونم

اما بدون آشیونه ام دیگه شونه ی تو نیست

بسمه هرچی کشیدم جلوی راهمو نگیر

بدون می رم تا بدونی که اشتباه عمرمی

دست و دلت نمی لرزید وقتی که دل میشکستی

بدون می رم تا که شاید بفهمی معنی وفا

خداحافظ رفیق من ، عزیزکم ، شاپریه خیال ما

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 4:16 قبل از ظهر توسط سید حسن |

 

 

 چه غریب ماندی ای دل

 نه غمی نه غمگساری

 نه به انتظار یاری

 نه ز یار انتظاری

 

 طعم خیانت چشیدی ای دل تنها

 خیلی وقته حس نکردی طعم خنده روی لبها

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 3:49 قبل از ظهر توسط سید حسن |



راست مي گفت آنكه راست نمي دانست

پل ها شكست پشت سر و نهايت راه نمي دانست

خواب بود و بيداري خواب نمي دانست

بس دلها شكست و قيمت دل نمي دانست

ناخداي كشتي ساحل نشين بود و راه دريا نمي دانست

آري او بود كه غريبي ستاره را در شب نمي دانست

هزار بار شب به صبح كرد و

شگفتي قصه ي هزار و يك شب را نمي دانست

پارو به درياي كوير مي زد و

رمز عبور نور از شيشه را نمي دانست

اري راست مي گفت آنكه راست نمي دانست

پهنه ي جهان را بي نواي عشق نمي دانست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 2:9 قبل از ظهر توسط سید حسن |

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 3:28 قبل از ظهر توسط سید حسن |

 

چی بگم که هیچی نمونده واسه گفتن

همه غریبه با منو تو از همه غریبه تر

از پیش چشمم رفتی و رفتی ز یادم

اینو گفتی ، ندونستی که دلم رو هدیه دادم

اگه میخوای بری برو حرمت عشق رو کم نکن

این قطره نور و بسوزون به سوختنش نگاه نکن

نگو که  کاش سرنوشت دوباره از سر می نوشت

این قطره نورت هم نبود واسه تو خورشید می نوشت

اگه میخوای بری برو دلم برات تنگ نمیشه

چه روزهایی دلم گرفت نگفتی این دل چی میشه!

خنده داره این همه صبر و طاقتم

خنده داره که میدونم آخر قصه من بدم

آدم بده قصه ات شدم بدون هیچ جرم و گناه

آدم خوبه قصه ی من شدی رفیق نیمه راه

به هر جا رسیدم نوشتی نبود

به هر جا رسیدی دلم با تو بود

به هر جاده ای پا گذاشتم ندیدی

ندیدی تو جاده دلم با تو بود

به فکر تو بودم به هر دل رسیدم

تو فکرت نبودم به هر کس رسیدی

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 3:50 قبل از ظهر توسط سید حسن |